محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

6345

تاريخ الطبرى ( فارسي )

از يكى از وابستگان كه آن روز حضور داشته بود آورده‌اند كه مهتدى را از آن روز گرفتند ( 439 كه به همديگر گفتند كه اين طفره رفتن از روى حيله است تا صالح بن وصيف شما را با سپاه خويش بكوبد و از اين بيمناك شدند و او را به جاى ديگر بردند . از يكى كه سخنان مهتدى را شنيده بود آورده‌اند كه وى به موسى گفت : « واى تو ، چه قصدى دارى ؟ از خداى بترس و بيم كن كه به كارى سخت ناروا دست مىزنى . » گويد : موسى به او پاسخ داد : « ما بجز خير قصدى نداريم ، به خاك متوكل قسم كه از ما به تو بدى نمىرسد ، قطعا . » كسى كه اين را ياد كرده گويد : با خويشتن گفتم : « اگر قصد خير داشت به - خاك معتصم يا واثق قسم ياد مىكرد . » وقتى او را به خانهء يا جور بردند از او پيمان و قرار گرفتند كه صالح را بر ضد آنها تأييد نكند و بجز آنچه مىنمايد نسبت به آنها به خاطر نداشته باشد ، و او پيمان كرده و از نو با وى بيعت كردند ، به شب سه شنبه دوازده روز رفته از محرم . صبحگاه روز سه شنبه به صالح پيام دادند كه براى گفتگو به نزد آنها حضور يابد و او وعده داد ، كه به نزدشان بيايد . گويند به يكى از سران فرغانيان گفته بودند از صالح بن وصيف چه مىخواهيد ؟ » گفته بود : « خون دبيران و اموالشان را با خون معتز و اموال وى و اموال كسانش . » آنگاه قوم به استوار كردن كارها پرداختند . سپاهشان بر در حير بود ، بنزد در ياجور ، و چون شب چهارشنبه شد صالح نهان شد . از طلمجور آورده‌اند كه گويد : وقتى شب چهارشنبه شد به نزد صالح